تصویر ثابت

خانه / تهذیب / پانل حوزه / زندگی نامه حضرت آدم(علیه السلام)

زندگی نامه حضرت آدم(علیه السلام)

(بخش اول: کیفیت آفرینش آدم و حوا علیهما السلام)

داستان زندگی پیامبران از زیباترین قصه های قرآن میباشد که هر خواننده ای را مجذوب خویش مینماید. زندگینامه ای سراسر فراز و نشیب که هر انسان حقجویی با خواندن آن در راه اعتلای پرچم حق و عدالت ثابت قدم می گردد. در این نوشته برآنیم تا گذری داشته باشیم هرچند کوتاه بر زندگینامه حضرت آدم (ع)، امید است تا ذره ای از جاده حق و حقیقت کناره نگرفته و بتوانیم در دریای پرتلاطم تاریخ که پر از راستی و ناراستی می باشد غوص نموده و صدف هایی صید نماییم پر از مروارید.

 -اطلاع ملائکه از آفرینش مخلوقی جدید:

«وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمین جانشینى خواهم گماشت [فرشتگان] گفتند آیا در آن کسى را مى‏ گمارى که در آن فساد انگیزد و خونها بریزد و حال آنکه ما با ستایش تو [تو را] تنزیه مى ‏کنیم و به تقدیست مى ‏پردازیم فرمود من چیزى مى‏ دانم که شما نمیدانید».۱ «موقعى که خدا اراده کرد آدم علیه السّلام را خلق کند- و مدّت هفت هزار سال بر جنّ و نسناس گذشته بود و ابلیس لعین هم قسمتى از زمان را گذرانده بود- طبقات آسمانها را بر طرف کرد و بملائکه فرمود: بمخلوق زمین من نگاه کنید. همین‏که ملائکه، فساد زمین و ریختن خونها را دیدند بنظر آنها ناپسند آمد خداى حکیم به آنها وحى کرد که من میخواهم براى خود در زمین خلیفه‏اى قرار دهم تا براى من بر اهل زمین حجّتى باشد. ملائکه گفتند: آیا کسى را در زمین قرار میدهى که در آن فساد کند و خونها را بریزد در صورتى که ما تو را بوسیله حمد تسبیح میکنیم و تو را تقدیس مینمائیم؟  آن خلیفه را از ما قرار بده زیرا که ما در زمین فساد نمیکنیم و خونها را نمیریزیم خطاب رسید: آن چیزى را که من میدانم شما نمیدانید، من در نظر دارم که خلقى را به ید قدرت خود خلق کنم و از فرزندان او انبیاء و مرسلینى ایجاد کنم و عبادى را ائمه مهدیّین قرار دهم و آنها را خلیفه و حجّت بر خلق خود گردانم تا اینکه بندگان مرا از معصیت من نهى کرده و آنها را از عذاب من بترسانند و بطاعت من آشنا نمایند و آنها را براه من راهنمائى کنند. من در نظر دارم که نسناس و سرکشان و معصیت‏کاران جنّ را از زمین خود بربایم و آنها را در هوا و اطراف زمین جاى گزین نمایم و بین خلق و جنّ پرده‏اى قرار دهم تا نسل آدم جن را نبینند و با آنها مجالست ننمایند. ملائکه گفتند: ما علمى نداریم مگر آن اندازه‏اى که تو بما تعلیم کردى و تو عزیز و حکیمى‏»۲

-حوزه خلافت آدم:

« معنای قید (فی الأرض) در آیه شریفه (إنی جاعل فی الأرض خلیفهً) این نیست که می‏خواهد انسان کامل تنها در «زمین» خلیفه او باشد. اگر انسان خلیفه خدا در زمین باشد و قلمرو خلافت او منحصر به زمین باشد، دیگر فرشتگان آسمان در برابر او ساجد نیستند چون در این حال آنها خلیفه الله در آسمان خواهند بود و از طرف دیگر لازم می آید که انسان به همه نظام آفرینش آگاه نباشد. از سجده همه فرشتگان در برابر انسان کامل معلوم می شود او خلیفه الله است در همه عوالم، چه غیب و چه شهادت، نه در خصوص زمین. کلمه (فی الأرض) در آیه به این معناست که مبدأ سریان زمین است واو در قوس صعودی از زمین و نشئه حرکت شروع می کند و از ماده برمی خیزد، نه این که موطن خلافت وقلمرومظهریت اوزمین باشد وفقط کارهایی را که خداوند باید در خصوص زمین بکند اودرزمین می کند. انسان کامل خلیفه الله است مطلقاً،ولی آغاز پیدایش او از زمین است و کلمه «فی الارض» قید جعل است نه قید خلافت و این همان شجره طوبایی است که ریشه‏اش ثابت و شاخه‏هایش در آسمان است: (أصلها ثابت وفرعها فی السماء)[۳]، به طوری که فرشتگان نیزازمیوه این شجره یعنی از علم انسان کامل استفاده می کنند و از این رو در برابر او سجده می کنند . اصولاً کمال فرشتگان در این است که از این درخت، میوه بگیرند ودربرابرآن خضوع کنند».۴

-انسان کامل خلیفه الله:

«در آیه شریفه صحبت از یکنفر نیست و گرنه در جواب خدا ملائکه نمیگفتند مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ فساد و سفک دماء در صورت کثرت انسان تحقّق پذیر است در المیزان گفته: خلافت بر آدم علیه السّلام منحصر نیست بلکه اولادش نیز در آن شریک‏اند بى‏آنکه اختصاصى در بین باشد و مراد از تعلیم اسماء ودیعه گذاشتن این علم در انسان است بطوریکه آثار آن تدریجا و دائما از انسان ظاهر میشود».۵ مقصود از «خلیفه» شخص حقیقی آدم نیست، بلکه مراد، شخصیت حقوقی آدم و مقام انسانیت است، یعنی خلیفه الله، مطلقِ انسان ها یا دست کم نوع انسان های کامل هستند.

– مستخلف عنه کیست:

«مقصود از «مستخلف عنه» خداوند سبحان است، نه گروهی از فرشتگان که در زمین می‏زیستند، یا جنّیان مفسد و خونریزی که منقرض شدند، یا انسان های پیشین موسوم به «نسناس»، یا مطلق موجودات عالَم».۶

-خاک منشأ پیدایش آدم:

وقتی خداوند خواست آدم را از زمین خلق کند، جبرئیل را فرستاد تا گلی بیاورد. زمین گفت: «از دست تو بخدا پناه میبرم که مرا ناقص نکنی» و او بازگشت و چیزی از آن برنگرفت. پس خداوند میکائیل را فرستاد و زمین همان را گفت و او نیز چیزی برنگرفت. سپس خداوند فرشته مرگ را فرستاد و چون زمین دوباره همان را گفت، فرشته پاسخ داد: «من نیز بخدا پناه میبرم که برگردم و فرمان وی را کار نبسته باشم». پس از خاک سیاه و سرخ و سپید برداشت و برای همین نیز آدمیزادگان برنگهای گوناگون هستند.۷

«در اینکه انسان اوّلى از خاک آفریده شده شکّى نیست. و این هم یقین است که پس از خلقت اوّلى ازدیاد نسل وى بوسیله زناشوئى شده است. «وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ. ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ» سجده: ۷- ۹ مراد از تسویه و نفخ روح ظاهرا همان است که در رحم مادر انجام میشود. ایضا: «إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِینٍ لازِبٍ» صافات: ۱۱ «إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ» ص: ۷۱، قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً» اسراء: ۶۱ این آیات مطابق آیاتى است که در آنها صلصال ذکر شده که صلصال بمعنى گل خشکیده است راغب گوید بگل خشکیده طین هم‏گفته میشود، آن آیات بقرار ذیل‏اند: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ‏ … وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ. فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ» حجر: ۲۶- ۲۹ نظیر این آیات است آیه‏ «إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ. فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ» ص: ۷۲، همچنین آیاتیکه میگویند: بشر از تراب آفریده شده مثل‏ «فَإِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ» حج: ۵ ایضا ۳۷ کهف، ۲۰ روم، ۱۱ فاطر، ۶۷ غافر و در بعضى از آنهاست: «خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ». که اشاره بخلقت مرحله اول و دوم میباشد».۸

-مراحل آفرینش آدم (یکباره یا بتدریج):

«آدم و حوّا(علیهماالسلام) منشأ تولّد همه انسان‏هایند و خود آنان نه فرزند انسان‏های نخستین بوده‏اند و نه از حیوانی به صورت آدمی متحول شده‏اند، بلکه خداوند مستقیماً آن دو را از خاک آفریده است؛ آیا خدای سبحان مجسمه‏ای از گل ساخت و یکباره در آن روح دمید؛ یا همان گونه که نوزادان درون رحم مراحلی را می‏گذرانند آدم(علیه‌السلام) نیز مراحلی را بیرون از رحم به تدریج پیمود؛ یعنی مقداری خاک با آب، آمیخته و «طین» شد؛ آن‏گاه «حَمأ مَسْنون» و سپس «صَلْصال کَالْفَخّار» و… تا به آنجا که آماده دریافت روح گردید؟ ظاهر برخی از آیات قرآن کریم مراتب ابتدایی کیفیت پیدایش حضرت آدم(علیه‌السلام) را چنین بیان می‏کند که آدم(علیه‌السلام) در آغاز خاک بوده: (خَلَقَهُ مِن تُراب)[۹] و پس از آن با آب آمیخته شده و به صورت گل درآمده: (وبَدَأ خَلقَ الإنسانِ مِن طین)[۱۰]؛ (إنّی خالِق بَشَراً مِن طین  فَإذا سَوَّیتُهُ ونَفَختُ فیهِ مِن رُوحی فَقَعوا لَهُ ساجِدین)[۱۱] و پس از مدتی گِل بدبو و پس از آن به صورت صلصال (گِل خشکیده یا پخته) گردیده است: (إنّی خالِق بَشَراً مِن صَلصالٍ] مِن حَمَاٍ مَسنون)[۱۲]؛ (خَلَقَ الإنسانَ مِن صَلصالٍ کالفَخّار).[۱۳]] این آیات ظهوری قوی در تدریجی بودن کیفیت آفرینش حضرت آدم(علیه‌السلام) از خاک ندارند؛ ولی مسلَّم، دین «طفره» را که خلاف عقل است هرگز نمی‏پذیرد: «طفره» بر اساس برهانِ عقلی، محال است؛ خواه روح قبل از بدن موجود باشد؛ یا همزمان با تمامیت بدن حادث گردد؛ یا جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء باشد.

البته بر مبنای اخیر استحاله طفره روشن‏تر است، پس آفرینش انسان از خاک، پیمودن درجات و مراتب لازم دارد؛ خواه در درازمدت که طبق «عادت» و از امور عادی است؛ یا در کوتاه مدت که «خرق عادت» و معجزه است، پس خاک بی‏گذراندن مراحل گیاهی، حیوانی و مراتب ضعیف انسانی نمی‏تواند به آن مقام والا یعنی انسان عاقل بالغ برسد، زیرا بین خاک و انسانیت، درجات وجودی فراوانی است و اگر خاکی بی‏طی مراحل متوسط، خواه به تندی و خرق عادت یا به کندی و طبق عادت، ناگهان به آخرین مرحله برسد، «طفره» است که جمع بین دو نقیض را در پی دارد که عقلاً محال است: اگر چیزی که در مبدأ است، بدون گذراندن درجات متوسط، ناگهان در منتها ظهور یابد، بدین معناست که بین مبدأ و منتها، هم فاصله هست و هم نیست و این، اجتماع نقیضین و محال است».۱۴ در اینجا باید گفت : پس کیفیت خلقت چگونه بوده است؟ آیا مثل مار شدن عصاى موسى بوده یعنى خداوند جسدى از گل آفریده و پس از خشکیدن آنرا دفعه مبدّل بیک بشر کرده است چنانکه عصاى موسى را بمار و اژدها مبدّل کرد یا طور دیگر بوده است؟ سه وجه در اینجا متصوّر است:

«اوّل اینکه مثل عصاى موسى جسد گلى آدم با اراده خداوندى مبدّل بانسان شده است،

این مطلب را میشود از آیه، «إِنَّ مَثَلَ عِیسى‏ عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ‏ آدَمَ‏ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» آل عمران: ۵۹ بدست آورد. جمله‏ «خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ» مفید خلقت جسد اوست و جمله‏ «ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ» مى‏فهماند که خدا اراده فرمود و همان جسد بانسان مبدّل شد گر چه بغیر این هم میشود حمل کرد. خطبه اول نهج البلاغه در این مطلب صریح و غیر قابل تأویل است در آن فرموده: «ثُمَّ جَمَعَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مِنْ حَزْنِ الْأَرْضِ وَ سَهْلِهَا وَ عَذْبِهَا وَ سَبَخِهَا تُرْبَهً سَنَّهَا بِالْمَاءِ حَتَّى خَلَصَتْ وَ لَاطَهَا بِالْبِلَّهِ حَتَّى لَزَبَتْ فَجَبَلَ مِنْهَا صُورَهً ذَاتَ أَحْنَاءٍ وَ وُصُولٍ وَ أَعْضَاءٍ وَ فُصُولٍ أَجْمَدَهَا حَتَّى اسْتَمْسَکَتْ وَ أَصْلَدَهَا حَتَّى صَلْصَلَتْ لِوَقْتٍ مَعْدُودٍ وَ أَمَدٍ مَعْلُومٍ. ثُمَّ نَفَخَ فِیهَا مِنْ رُوحِهِ‏ فَمَثُلَتْ إِنْسَاناً ذَا أَذْهَانٍ یُجِیلُهَا وَ فِکَرٍ یَتَصَرَّفُ بِهَا». این کلمات صریح است که ابتدا جسد گلى تشکیل یافته سپس در آن روح دمیده شده و به انسان کامل مبدّل گشته است. على هذا مراد از صلصال در آیات ۲۶ و ۲۸ سوره حجر همان جسد گلى است که از لجن بد بو و متغیّر تشکیل یافته و مراد از «سَوَّیْتُهُ» در آیه ۲۹ سوره فوق و در آیه ۷۲ سوره ص، خلقت جسد و مراد از «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» دمیدن روح و مبدّل شدن بانسان است و اللَّه العالم.

دوم اینکه نطفه بشر و سلّول اوّلى در میان لجن‏هاى سیاه بد بو متکوّن شده‏

و چون در گذشته حرارت زمین بیش از امروز بوده لجن‏ها مثل رحم مادر، حرارت ثابت داشته‏اند در نتیجه سلّول شروع برشد کرده و بتدریج مبدل بجنین شده و هکذا. این مطلب چندان بعید نیست زیرا در قیامت نیز حرارت زمین تغییر یافته و خواهد توانست با اراده پروردگار همچون رحم مادر سلّولهاى خشکیده اموات را تغذیه و رشد دهد ولى فعلا آن قابلیت را ندارد. و این نظیر رشد نطفه مریم با اذن خدا در رحم اوست. رفیق دانشمندم آقاى محمد امین سلدوزى احتمال داده که: خداوند نطفه انسان را در هوا آفریده و آن بمیان لجن‏هاى کرانه دریا ریخته و شروع برشد کرده است چنانکه در حال حاضر تخم کرمها در هوا اند و بر روى پنیرها و گوشتها و غیره باریده و مبدّل بکرمها میشوند و تخم قرباغه‏ها بباتلاق‏ها ریخته مبدّل بقورباغه میشوند.

در رساله (معاد از نظر قرآن و علم) از بحار و تفسیر برهان ذیل آیه ۳۶ سوره «یس» از امام صادق علیه السّلام نقل کرده‏ایم که فرموده‏اند: نطفه از آسمان بزمین میاید و بر روى علف و میوه و درخت مى‏نشیند مردم و چهار پایان از آن میخورند و در وجود آنها گردش میکند. بنا بر این «من» در «مِنْ صَلْصالٍ» بمعنى بعضیّت است نه بیان. یعنى بشر را از بعض صلصال که قسمت زیرین و نرم آن باشد آفریدیم. آنانکه لجن‏هاى کرانه دریا را دیده‏اند میدانند که روى لجن‏ها خشکیده و شیار شیار میشوند ولى زیر آنها نرم و نطفه در آن قابل رشد است. در آیاتى نظیر آیه: «خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَهٍ …» نحل: ۴ نیز «من» براى بعضیت است که نطفه بمعنى آب کم است و سلولیکه جنین از آن تشکیل میشود. بعض نطفه میباشد. على هذا مراد از «سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» نظیر آن است که در آیات‏ «وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ. ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ. ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَهَ …» سجده: ۷- ۹ ذکر شده، پیداست که این تسویه و نفخ در رحم مادر است ولى جمله‏ «فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ» در ما بعد «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» مانع از این تطبیق است که از پس این نفخ و تسویه سجود ذکر شده بخلاف آیه فوق که بعدش‏ «جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ …» آمده است و حکایت از تحوّلات رحم مادر دارد.

سوم: اینکه موجودات ساده و زنده در اثر اراده خداوند بتدریج و با مرور زمان به انسان اوّلى مبدّل شده باشند

این فرضیه فعلا بسیار ضعیف شده و موقعیّت خویش را از دست داده است بلکه میشود یقین کرد که خداوند انواع را مستقلّ آفریده است ولى اگر روزى علمى شود و یقین گردد، آیات قرآن بآن قابل تأویل خواهد بود. بنظر نگارنده: وجه اول با ظاهر قرآن از وجوه دیگر بهتر میسازد اگر اشتباه نکنم‏».۱۵

-کیفیت آفرینش حوا در آیات و روایات: در مورد کیفیت آفرینش آدم و حوا چند احتمال وجود دارد:

۱-آدم و حوا هر کدام از دو گوهر مستقل ایجاد شده و جنس هرکدام غیر از جنس دیگری است.

۲-هردو از یک گوهرند و هیچ امتیازی از لحاظ گوهر وجودی بین آنها نیست.

۳-آدم از یک گوهر خاص خلق شده سپس حوا از زوائد مبدأ تابع آدم به طور متفرع بر آن آفریده شده است.

۴-به عکس یعنی حوا بالاصاله از یک گوهر معین آفریده شده سپس آدم از زوائد مبدأ تابع حوا بطور طفیلی و فرع وی فراورده شده است؟

احتمال اول جایگاهی در تفسیر و شواهد قرآنی و مانند آن ندارد چنانکه احتمال چهارم نیز فاقد هر گونه شواهد قرآنی و روائی است. عمده احتمال دوم و سوم است. آنچه از ظواهر آیاتِ ناظر به اصل آفرینش استنباط می‏شود و برخی از احادیث نیز آن را تأیید می‏نماید همانا احتمال دوم است. و اما احتمال سوم نه تنها از ظواهر آیات راجع به خلقت استظهار نمی‏شود بلکه بعضی از احادیث نیز آن را ناصواب می‏داند. امّا آیه‏های خلقت مانند: (یا أیّها النّاس اتّقوا ربّکم الّذی خلقکم من نفس واحده وخلق منها زوجها وبثّ منهما رجالاً کثیراً ونساءً واتّقوا اللَّه الذی تسألون به والأرحام انّ اللَّه کان علیکم رقیباً)[۱۶] ای مردم از پروردگارتان که شما را از نفس واحده آفرید و جفتش را نیز از او آفرید و از آن دو مردان و زنان بسیاری پراکند پروا دارید، و از خدایی که به نام او از همدیگر درخواست می‏کنید پرواکنید، وخویشاوندان را ـ فراموش نکنید ـ که خدا همواره بر شما نگهبان است.

مفاد آیه مزبور:

 اولاً این است که همه انسانها از هر صنف، ـ خواه زن خواه مرد زیرا کلمه ناس شامل همگان می‏شود ـ از یک ذات و گوهر خلق شده‏اند و مبدأ قابلی آفرینش همه افراد یک چیز است . ثانیاً اوّلین زن که همسر اوّلین مرد است او هم از همان ذات و گوهر عینی آفریده شده، نه از گوهر دیگر و نه فرع بر مرد و زائد بر او و طفیلی وی. بلکه خداوند اولین زن را از همان ذات و اصلی آفریده است که همه مردها و زنها را از همان اصل خلق کرده است. آنگاه به کیفیت تکثیر نسل اشاره می‏شود. از آیه: (هو الّذی خلقکم من نفسٍ واحده وجعل منها زوجها…)[۱۷] اوست که شما را از نفس واحدی آفرید، و جفت وی را از آن پدید آورد. و نیز آیه: (خلقکم من نفس واحده ثمّ جعل منها زوجها…)[۱۸] آفرید شما را از نفس واحد سپس جفت وی را از آن پدید آورد. همان را میتوان استفاده نمود، پس مفاد آیه‏های ناظر به اصل آفرینش همانا وحدت مبدأ قابلی خلقت همه مردان وزنان و نیز اولین مرد و اولین زن که نسل کنونی به آنها منتهی می‏شوند، خواهد بود.

و اما احادیث ناظر به مبدأ قابلی آفرینش مانند آنچه محمد بن بابویه قمی (صدوق قده) به طور مسند در علل الشرایع[۱۹] و به طور مرسل در من لا یحضره الفقیه[۲۰] نقل کرده است که: زراره بن اعین از حضرت امام صادق علیه السلام سؤال کرد: نزد ما مردمی هستند که می‏گویند خداوند حوا را از بخش نهایی ضلع چپ آدم آفرید؛ امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند از چنین نسبت، هم منزه است و هم برتر از آن است… آیا خداوند توان آن را نداشت که همسر آدم را از غیر دنده او خلق کند، تا بهانه به دست شناعت کنندگان دهد که بگویند بعضی از اجزای آدم با بعض دیگر نکاح نمود… سپس فرمود: خداوند بعد از آفرینش آدم، حوا را به طور نو ظهور پدید آورد… آدم علیه السلام بعد از آگاهی از خلقت وی از پرودگارش پرسید: این کیست که قرب و نگاه او مایه انس من شده است؟ خداوند فرمود: این حوا است آیا دوست داری که با تو بوده و مایه انس تو شده و با تو سخن بگوید و تابع تو باشد؟ آدم گفت: آری پروردگارا تا زنده‏ام سپاس تو بر من لازم است، آنگاه خداوند فرمود: از من ازدواج با او را بخواه چون صلاحیت همسری تو را جهت تأمین علاقه جنسی نیز دارد و خداوند شهوت جنسی را به او عطا نمود … سپس آدم عرض کرد: من پیشنهاد ازدواج با وی را عرضه می‏دارم، رضای شما در چیست؟ خداوند فرمود رضای من در آن است که معالم دین مرا به او بیاموزی…

این حدیث گرچه مفصّل است و از لحاظ سند نیاز به تحقیقی بیشتر دارد، چون برخی آحاد سلسله مشترک و برخی مجهول‏اند چنانکه بعضی از مضامین آن هم نیاز به توضیح بیشتر دارد ولی مطالب مهم و سودمندی از آن استفاده می‏شود که به بعضی از آنها اشاره می‏شود:

 1ـ خلقت حوا از ضلع و دنده چپ آدم صحیح نیست.

 2ـ آفرینش حوا همانند خلقت آدم بدیع و نو ظهور بوده و مستقل است.

 3ـ نزدیکی و نگاه آدم به حوا مایه انس وی شده است و خداوند نیز همین اصل را پایه برقراری ارتباط بین آنها قرار داده و این انس انسانی قبل از ظهور غریزه شهوت جنسی بوده زیرا جریان غریزه    مطلبی است که بعداً مطرح می‏شود.

 4ـ خداوند گرایش جنسی و شهوت زناشویی را بر آدم علیه السلام القا نمود و این در حالی است که جریان انس و دوستی قبلاً برقرار شده بود.

 5ـ بهترین مهریّه و صَداق همانا تعلیم علوم الهی و آموختن معالم دین است که خداوند آن را به عنوان مهر حضرت حوا بر آدم قرار داده است.

۶ ـ بعد از ازدواج، آدم به حوا گفت به طرف من بیا و به من رو کن و حوا به او گفت تو به سوی من رو کن، خداوند امر کرد که آدم برخیزد و به طرف حوا برود و این همان راز خواستگاری مرد از زن است وگرنه زن به خواستگاری مرد برمی‏خواست. البته منظور از این خواستگاری آن خِطبه قبل از عقد که در این حدیث مبسوط آمده نیست.۲۱

-یک آدم یا چند آدم:

«ظهور آیات در آن است که ابتدا یک انسان با زنش آفریده شده و تکثیر از آندو شروع گردیده است‏ . «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ‏ لِتَعارَفُوا …».۲۲  لفظ «ناس» و «کُم» نشان میدهد که خطاب بهمه بشر است و ظهور ذکر و انثى در پدر و مادر اوّلیه است. همچنین آیات:

«یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا کَثِیراً وَ نِساءً …» .۲۳

«وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ» .۲۴

«خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها».۲۵»۲۶

-نظریه تکامل و نسل کنونی بشر:

«فرضیه تکامل داروینی بر این مبناست که موجودی بدون روح، کم کم دارای روح شده و به صورت حیوان،مراحل کمال را پشت سر گذاشته و به شکل بوزینه و میمون درآمده است. سپس با تطوّراتی دیگر و از دست دادن عضوهایی از بدن به صورت انسان دو پا و دارای قدرت سخن، تکمیل شده است. امروزه بطلان این فرضیه با پیشرفت تحقیقات زیست شناسی و به خصوص ژنتیکی، کاملا مبرهن است. اما بر فرض عدم ابطال نیز نمی‏تواند نظریه ای مقابل و مخالف با قرآن تلقّی گردد، نه از جنبه بحث های توحیدی و نه از حیث مباحث انسان شناسی. در هر حال انسان هایی که امروز بر پهنه زمین زندگی می‏کنند، همگی فرزندان آدم و حوا (علیهما السلام) هستند. یک دلیل بر این مدعا آن است که قرآن کریم از سویی خود را هدایتگر همه عالمیان و بیم دهنده تمامی بشر، معرفی می‏کند: (هدیً للنّاس)[۲۷] و (نذیراً للبشر)[۲۸] و از سوی دیگر همین بشر را فرزندان آدم می‏خواند و با تعبیر: (یا بنی آدم)[۲۹] مورد خطاب قرار می‏دهد. پس بشرِ مخاطب قرآن، همگی فرزندان آدم اند؛ زیرا اگر بخشی از آنها ریشه در غیر آدم و حوا داشتند، صحیح نبود که قرآن کریم همه را بنی‏آدم بخواند.] ممکن است گفته شود که قرآن از باب تغلیب و برتری بخشیدن به فرزندان آدم، همه را با این عنوان خطاب کرده و یا چون همه انسان ها (چه فرزندان آدم و چه غیر آنها) در تکلیف، مشترک هستند، از آنان با تعبیری یکسان، یاد شده است. امّا صرف «تغلیب در خطاب» یا «اشتراک در تکلیف»، به استدلال فوق زیان نمی‏رساند؛ چون هر دو نیازمند دلیلی مستقل بر اثبات وجود نسلی دیگر است که آنها فعلا ًیا در عصر نزول وحی، موجود بوده اند و چنین دلیلی وجود ندارد؛ زیرا صرف امکان تکامل داروینی و یا حتی فعلیّتِ آن نمی‏تواند دوام و عدم انقراض انسان های تکامل یافته از میمون را اثبات کند و آنچه از ظاهر قرآن بر می‏آید این است که تمام انسان های کنونی، فرزندان آدم اند.

-جدایی آدم و حوا (علیهماالسّلام) از گذشتگان:

پس از اثبات این که نسل موجود به آدم و حوا منتهی می‏شود، باید روشن گردد که این دو نفر ارتباطی با نسل های پیشین نداشته و خود، سر سلسله نسل انسان اند. شواهدی بر این معنا در قرآن کریم وجود دارد که از باب نمونه، به برخی از آنها اشاره می‏شود:

شاهد اول:  این که قابیل پس از قتل برادرش نسبت به جسد او متحیّر مانده و نمی‏دانست که با آن چه معامله ای باید کرد. سرانجام در اثر تعلیم کلاغی که خداوند برای تفهیم وی به سوی او فرستاد و با چنگال خود، چیزی را در زمین دفن کرد، مشکل قابیل حل شد. در این باره، قرآن، چنین می فرماید: (فبعث اللّه غرابا یبحث فی الأرض لیریه کیف یُواری سَوأه أخیه)[۳۰]. اگر آنان فرزندان نسل پیشین بودند، یقیناً دفن مرده را از اجداد خویش آموخته بودند و هرگز قابیل در این امر بدیهی، متحیّر نمی‏ماند.

شاهد دوم:  طلیعه سوره مبارکه نساء است که همه انسان ها را مخاطب ساخته و می‏فرماید: بپرهیزید از خدایی که شما را از حقیقت و نفس واحدی آفرید و از همان نفس واحد همسرش را خلق کرد و از این دو، مردان و زنان فراوانی را در عالم، پراکند: (یا أیها الناس اتّقوا ربّکم الّذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بثّ منهما رجالاً کثیراً و نساءً… )[۳۱]. بر اساس این آیه، آدم وحوا (علیهما السلام) نمی‏توانند فرزند انسان های دیگری باشند؛ زیرا در قرآن از این دو به عنوان سر سلسله انسان های موجود، یاد شده است.

شاهد سوم: روشن ترین دلیل قرآنی بر این مطلب که آدم (علیه السلام) فرزند کسی نبوده و خود سرآغاز پدید آمدن نسل بشر است، جدال احسنی است که قرآن کریم با مسیحیان درباره خلقت عیسی (علیه السلام) دارد و چنین می فرماید: (إنّ مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون)[۳۲]. یعنی شما پذیرفته اید که خدا، آدم را بدون پدر و مادر و از خاک آفرید. پس درباره مسیح چه مشکلی دارید که او را بدون پدر، تحقق پذیر نمی‏دانید و مسیح (علیه السلام) را فرزند خداوند می‏پندارید؟

-نقد ادله مقابل:

برخی معتقدند که آدم و حوا، فرزند انسان های دیگری بودند. اما دیگران به دلیل نداشتن رشد فکری، بشر غیر مسئول بوده و تنها آدم و حوا از میان آنها انتخاب شدند و مسئولیت یافتند. صاحبان چنین تفکر، به برخی از آیات قرآن کریم استشهاد بلکه استدلال نموده اند که اجمالاً به نقل بعضی از آنها اشاره می‏شود. دلیل و شاهد اول که بر این نظر، اقامه شده آن است که خداوند به صورت جمع، انسان ها را خطاب کرده و می‏فرماید: شما را آفریدیم و صورتگری کردیم، سپس به فرشته ها فرمان سجده برای آدم دادیم: (و لقد خلقناکم ثم صوّرناکم ثمّ قلنا للملائکه اسجدوا لِآدم… )[۳۳]. با توجه به معنای کلمه «ثمّ» (سپس)، معلوم می‏شود که خداوند ابتدا جمع انسان ها را آفریده و سپس آدم (علیه السلام) را از آن میان برگزیده و سجده بر او را به فرشتگان فرمان داده است. پاسخ این استدلال آن است که کلمه «ثُمَّ» همه جا دلالت بر ترتیب وقوعی ندارد و گاهی ترتیب در گزارش را می‏رساند. مثلاً خداوند در جایی ابتدا از فرستادن قرآن سخن می‏گوید و با اشاره به برکت‏های حاصل از انزال قرآن، می‏فرماید: (و هذا کتاب أنزلناه مبارک مصدّق الّذی بین یدیه و لتنذر اُمّ القری و من حولها… )[۳۴]. آنگاه با کلمه «ثُمَّ» از انزال تورات که دیرزمانی پیش از قرآن کریم، فروفرستاده شده است، خبر می‏دهد: (ثم آتینا موسی الکتاب … )[۳۵]. روشن است که این «ثمّ» دال بر ترتیب وقوعی، نیست؛ زیرا نزول تورات از حیث وقوع، مقدم بر نزول قرآن است.

اما بر اساس نکته ای از فرستادن قرآن، پیش از فرستادن تورات، یاد شده است. پس این تقدیم فقط از حیث گزارش است و این گونه ترتیب را «ترتیب ذکری» گویند. درباره خلقت انسان ها نیز وقتی قرآن کریم سجده بر آدم را با «ثم» در مرحله دوم بیان می‏کند، ترتیب در ذکر را اراده کرده است، نه ترتیب در وقوع را. شاهد دوم که برای گزینش آدم و حوا از میان انسان های دیگر ارائه شده است، آیه ای است که ابتدا دو نحوه خلقت انسان (از گل و از آب) را متذکر شده و سپس با کلمه «ثُمّ» از تسویه و دمیده شدن روح الهی در موردی ویژه، خبر می‏دهد: (…و بدأخلق الإنسان من طین  ثمّ جعل نسله من سلاله من ماء مهین  ثم سوّاهُ و نفخ فیه من رُوحه… )[۳۶].

پس نخستین مرحله، آفرینش انسان از گِل بوده و بعد، نسل انسانی را از آب (نطفه)، استمرار بخشیده و آنگاه از میان انسان ها آدم ابوالبشر را جهت دمیدن روح الهی برگزیده است. پاسخ این کلام نیز روشن است. زیرا این آیه شریفه، خود آدم را آفریده شده از گِل می‏داند و نسل او را از نطفه او می‏شمارد و بعد از این از دمیدن روح الهی در او سخن می‏گوید، که نفخ روح در خود آدم بعد از پدید آمدن وی از گِل و نفخ روح در نسل او پس از پدید آمدن آنان از آب (نطفه) بوده است. شاهد سوم در این زمینه، استشهاد به آیه ای است که قرآن کریم آدم، نوح، آل ابراهیم و آل عمران را به عنوان برگزیده های الهی اعلام می‏کند: (إن الله اصطفی آدم و نوحا و آل إبراهیم و آل عمران علی العالمین)[۳۷]. همچنان که نوح و آل ابراهیم و آل عمران (علیهم السلام) هر کدام از میان جمعی از انسان ها انتخاب شده اند، آدم (علیه السلام) نیز باید چنین باشد و این جز به فرزند بودن او برای انسان‏هایی دیگر نخواهد بود. یعنی در هر عصری انسان‏هایی بوده‏اند که خدا وند از میان آنها افرادی را برگزید و یکی از آن برگزیده‏ها حضرت آدم (علیه السلام) است. پس در زمان حضرت آدم (علیه السلام) افرادی از بشر بوده اند.

پاسخ این ادعا هم آن است که گرچه لازمه هر «إصْطِفا» و انتخاب و از جمله، اصطفای آدم، وجود جمعیتی به اصطلاح، «مصطفی علیهم» است، اما آیه مزبور دلیل بر این نیست که خداوند آدم را از همان ابتدا از میان گروهی و جمعیتی برگزید، بلکه مقصود آن است که: خداوند نسبت به کل عالمیان، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را انتخاب کرد. پس «مصطفی علیهم»، جهان و جهانیان و همه موجودات بشری هستند و آدم و نوح و… به جهت خصوصیتی که دارند، مصطفای هستی و برگزیده خلقت اند. بنابراین بهترین پاسخ به این شواهدِ مطرح شده، همان آیه ۵۹ از سوره آل عمران است که آدم را آفریده از خاک می‏داند و با این حقیقتِ قابل قبول برای مسیحیان، حضرت عیسی را نیز مخلوقی بدون پدر اعلام می‏کند و هر گونه استبعاد یا استحاله ای را با توجه به قدرت غیبی و مطلق الهی، مطرود می‏داند».۳۸

-نام آدم در قرآن:

«آدَم: کلمه‏اى است غیر عربى (دخیل) این کلمه ۲۵ بار در قرآن بکار رفته، ۱۷ دفعه «آدم‏» و ۸ دفعه (بنى‏ آدم‏) اکثریت نزدیک بتمام اهل لغت و تفسیر آنرا علم شخص گرفته و نام یک فرد گفته‏اند بعضى هم آنرا مثل انسان و بشر نوع دانسته‏اند».۳۹

-چرا این مخلوق جدید آدم نام گرفت: فردی از امام علی (ع) سؤال کرد که چرا آدم بآدم نام شد؟ فرمود: بجهت اینکه آدم از ادیم‏ زمین آفریده شد و ادیم‏ زمین را روى زمین و ظاهر آن گویند چه خلقت آدم از خاک بوده است.۴۰

گردآورنده: وحیده سادات حسینی فرد‏


۱-بقره/۳۰
۲-اثبات الوصیه/علی بن حسین مسعودی/ص ۸-۷
۳-ابراهیم/۲۴
۴-سیره پیامبران در قرآن/حضرت آیت الله جوادی آملی/ج ۶/ص۱۳۰
۵-قاموس قرآن/علی اکبر قرشی/ج۲/ص۲۷۸
۶-تسنیم/ج۳/ص۱۸
۷-مروج الذهب/علی بن حسین مسعودی/ج۱/ص۲۱
۸-قاموس قرآن/علی اکبر قرشی/ج۱/ص۲-۴۱
۹-آل عمران/۵۹
۱۰-سجده/۷
۱۱-ص/۲-۷۱
۱۲-حجر/۲۸
۱۳-الرحمن/۱۴
۱۴-تسنیم/ج۱۷/۶۰-۱۵۹
۱۵-قاموس قرآن/علی اکبر قرشی/ج۱/ص۴-۴۲
۱۶-نساء/۱
۱۷-اعراف/۱۸۹
۱۸-زمر/۶
۱۹-علل الشرائع/شیخ صدوق/ج۱/باب۱۷
۲۰-من لا یحضره الفقیه/شیخ صدوق/ج۳/ص۳۷۹کتاب نکاح
۲۱-زن در آئینه جلال و جمال/آیت الله جوادی آملی/ص۶-۴۲
۲۲-حجرات/۱۳
۲۳-نساء/۱
۲۴-انعام/۹۸
۲۵-زمر/۶
۲۶-قاموس قرآن/علی اکبر قرشی/ج۱/ص۴۴
۲۷-بقره/۱۸۵
۲۸-مدثر/۳۶
۲۹-اعراف/۲۶،۲۷،۳۱،۳۵یس/۶۰
۳۰-مائده/۳۱
۳۱-نساء/۱
۳۲-آل عمران/۵۹
۳۳-اعراف/۱۱
۳۴-انعام/۹۲
۳۵-انعام/۱۵۴
۳۶-سجده/۹-۷
۳۷-آل عمران/۳۳
۳۸-صورت و سیرت انسان در قرآن/آیت الله جوادی آملی/ص۳۱-۲۵
۳۹-قاموس قرآن/علی اکبر قرشی/ج۱/ص۳۸
۴۰-عیون اخبارالرضا(ع)/شیخ صدوق/ج۱/ص۱۸۲

درباره‌ی مدیر

حوزه علمیه امام خامنه‌ای مدظله العالی ارومیه تاسیس سال 1394

حتما ببینید

حضرت علی علیه السلام در مکتب پیامبر ص (به کوشش:محمد محسن آقایارلو)

 حضرت علی علیه السلام در مکتب پیامبر (صلی الله علیه و آله): چندسال پیش از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *